سلام
با عرض پوزش به اطلاع میرسانم به دلیل برخی مشکلات پیش آمده این وبلاگ تا چند هفته کوتاه آپ نمیشود .
ممنونم از حمایت هایتان و تقاضایی که دارم این است که لطفا ما را فراموش نکنید
امضا : نویسنده ویلاگ
تا خدا هست مشکلی نیست .
سلام
با عرض پوزش به اطلاع میرسانم به دلیل برخی مشکلات پیش آمده این وبلاگ تا چند هفته کوتاه آپ نمیشود .
ممنونم از حمایت هایتان و تقاضایی که دارم این است که لطفا ما را فراموش نکنید
امضا : نویسنده ویلاگ
بســـم ِ الله ِ الــرحـــمن الــرحـــیـم
مَّــا جَــعَــلَ الــلَّـهُ لِـرَجُــلٍ مِّـن قَــلْـبَـیْـنِ فِــی جَــوْفِــهِ ...
خــداوند بــراے هــیـچ كس دو دل در درونـش نـیـافــریده .
- سوره احزاب ، آیه چهـــار
__________________________________________________ _
√ دل ؛ یـــک دلــه کــــن !
خـــــدایا قلبــــم را به خــــودت باز مـــے گردانـــم ...
مے خــــواهم فـقـطـ براے ِ خـــــودت باشـــــم ، خـــــود ِ خــــــودت !
![[تصویر: 0ufsnhpgxrwgjcj7eql2.jpg]](http://8pic.ir/images/0ufsnhpgxrwgjcj7eql2.jpg)

نـَــــــــــــــــــــــ ــه !!!
اِنــــــگـار ... تــــــــــو مَــــــــرد ِ
رَفتَــــــــن هَــــــم نیســــــــــــــتی ...
اینبـــار جـــایمــان عَــــــــوَض !
تــــــــــو بمــــــــــان ؛
مَـــــــن مَـــــــــــردانــه می رَوَمــــ ...
مَـــــــــــــــــــــــ ـــردانــــهــ ..
سلام تو این پست یه داستان بسیار زیبا و باورنکردی چینی گذاشتم
کاملا واقعیه و امیدورم مثل من تحت تاثیر قرار بگیرین
برای خواندن به ادامه مطالب بروید
![[تصویر: naghmehsara.ir312.jpg]](http://naghmehsara.ir/wp-content/uploads/2012/08/naghmehsara.ir312.jpg)
خوش به حال باد
گونه هایت را لمس می کند
و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!
کاش مرا باد می آفریدند
تو را برگ درختی خلق می کردند؛
عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!
در هم می پیچند و عاشق تر می شوند…
بقیه در ادامه مطالب ....
نجوای عاشقانه دوستت دارم هر گونه ای را سرخ میکند
حالا چه فرقی می کند؟
به من گفته باشی یا پاییز!!

از آنجا که ضریب هوشی انسان های معمولی بین ۸۵ تا ۱۱۵ است، فردی که ضریب هوشی ۲۵۰ داشته باشد، قطعا نابغه محسوب می شود.
![[تصویر: or6f5pup8i9r939ccn8.jpg]](http://8pic.ir/images/or6f5pup8i9r939ccn8.jpg)
ادامه لطفا
حواست هست ؟
شهریور است ...
کم کم فکر باد و باران باش
شاید کسی تمام گریه هایش را
برای پاییز گذاشته باشد
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز،
که از شرم نبود شادپیغامی،
میان کوچهها سرگشته میچرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند
چیزی نمیخواهد
و چشمان تو آیا سورهای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟
تو از خورشید پرسیدی، چرا
بیمنت و با مهر میتابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعلههای شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شبتابی سخن گفتی
از او پرسیدهای راز هدایت، در شبی تاریک؟
تو آیا، یاکریمی دیدهای در آشیان، بیعشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیدهای، رخ از نگاه عاشقان نیمهشبها بربتاباند؟
تو آیا دیدهای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟
تو آیا خواندهای با بلبلان، آواز آزادی؟
تو آیا هیچ میدانی،
اگر عاشق نباشی، مردهای در خویش؟
نمیدانی که گاهی، شانهای، دستی، کلامی را نمییابی ولیکن سینهات لبریز از عشق است…
تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، دادهای آیا!؟
ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله میسازی؟
نفهمیدی چرا دلبستِ فالِ فالگیری میشوی با ذوق!
که فردا میرسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب میآید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!
تو فهمیدی چرا همسایهات دیگر نمیخندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بیآبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمیتابد؟
نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کردهای آیا؟
جوابم را نمیخواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیدهام در تو!
که عاشق بودهام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته میدانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته میخوانی
عکس های زیبا و پرمعنا ، از هفت گناه کبیره در شکل و سیمای انسانی زیبا
لطفا برین ادامه مطالب
چقدر کم توقع شده ام !!!
نه آغوشت را میخواهم ...
نه یک بوسه ...
نه حتی بودنت را ...
همین که بیایی و از
کنارم رد شوی کافیست .
مرا به آرامش می رساندٰ ،
حتی اصطکاک سایه هایمان
ﺧﺪﺍﯾﺎ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ
ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﺷﻢ
ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﻢ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ
ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ ...
ﻫﺮ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺩﻡ
ﯾﮏ ﺳﺒﺪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﭘﺲ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻮ ﺧﺎﻟﻖ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ
ﻣﺤﺒﺖ , ﺻﺒﻮﺭﯼ , ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ
ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ
ﺯﯾﺮﺍ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻣﯿﺜﺎﻕ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ...
من به قلبم افتخار میکنم !
با آن بازی شد ...
زخمی شد ...
به آن خیانت شد ...
سوخت .... شکست
...
... اما به طریقی هنوز کار می کند ...
این روزها فقط کافیه ؛
کمـــی حضور نداشته باشـی ،
فراموشت نمی کنن !
بلکه برات یه جایگزیـــن انتخاب میکنن که سرگرم بشن ....
بعد تو دلشون میگـــن :
گور باباش که نیست ... !!!